تبليغاتX
آفتاب آمد دلیل آفتاب

آفتاب آمد دلیل آفتاب

دختری از دیار آفتاب

بانوی همیشه آفتابی

سلام عزيز دلم . . .

خيلي وقت بود كه مي خواستم برات بنويسم يه شعر يه ترانه حتي شده دو خط اما نمي شد . . . يعني كلمات اصلا با هم جور در نمي يومدند . . .الان هم مي خواستم ترانه بنويسم برات ( به قول عمران ميري : مي خوام ترانه بخونم براي جف چشات . . .. مي خوام كنار تو باشم مي خوام كه هستيمو . . . ) اما نشد . . .باز نتونستم ولي ايندفعه خواستم حتما برات بنويسم حتي شده چند خط گپ ساده . . .. بذار اصلا از اول شروع كنم . . . .بذار يه راوي باشم واسه اتفاقي كه خيلي ها مي خواستند بدونن چطور افتاد . ..

اون موقع كه من اصلا تو خط وبلاگ و اين حرفا نبودم يه پي ام ديدم از شاهين تهراني كه گفته بود جديدترين داستانش در وبلاگشه . . .. با شوق اومدم و خوندم و تو پست بالايي ديدم دو نفر خيلي خوشگل شاهينو نشوندن سر جاش و . . . منم كه اون موقع ها خيلي كور نسبت بهش تعصب داشتم جواب اونا رو دادم بعد يكيشون (كه اسمش حميده بود ) ديدم وبلاگ داره رفتم تو وبلاگش ، همون موقع با اينكه خيلي ازش عصباني بودم اما عاشق هيجان و لطافت و شادابي وبلاگش شدم وحتي در كنار تمام اراجيفي ( كه الان يادشون مي فتم از خودم خجالت مي كشم ) كه گفتم ، اينم گفتم كه وبلاگت خيلي قشنگه . . . اينا همه گذشت تا موقعي كه همهمه كلاغاي قيل وقال پرست تو وبلاگ شاهين به گوش رسيد و بعد هم خداحافظي حميده و . . . هون موقع يه ميل به حميده زدم و شماره مو براش گذاشتم كه اونموقع نتونست بهم بزنگه . . . بعد هم مسايل ديگه اي پيش اومد كه باعث شد بين من وحميده باز خراب بشه(اعتراف مي كنم كه مقصر اصلي من بودم) تا اينكه ماجراي احمد رضا عربشاهي پيش اومد ( يا به قول خودت احمدآقا رضا )  و سركار گذاشتن اون و بعد هم اون شب خوشگل . . . طبق معمول تو وب شاهين بودم كه يكي بهم اس ام اس داد : سلام شيلا خوبي ؟ من تعجب كردم بهش زنگ زدم جواب نداد واس ام اس زد كه : تا زماني كه نشناسي جواب نمي دم . .. وقتي گفتم شما ؟ گفت خوبه كي باشم ؟ احمد آقا رضا ؟  و بعد هم يه راهنمايي و اون اينكه اگه بگم كيم واسه م لپ لپ مي خري ؟ و مورد شناخته شد و قرار شد فردا 12 به بعد بهم زنگ بزنه . ..

حميده بذار اعتراف كنم كه شبش اصلا خوابم نبرد . . . هي با خودم تمرين مي كردم كه چه جوري باهات حرف بزنم بالاخره صبح شد و ظهر شد و فك كنم "12:5 بود كه بهم زنگ زدي . . . الهي فدات بشم پر بودي از انرژي و صميميت ، يه جوري گفتي الو سلام      كه حس كردم چند ساله مي شناسمت و . . .بعد هم كه با كمال مهربوني به خونه آفتابيت راهم دادي و اجازه دادي نازنينم در حافظه آفتاب ثبت بشه و بعد كه ديگه مستقل شدم اما هنوز هم دلم پيش آفتاب بود و هست تا هميشه ( مي بيني كه الانم ديدم آفتاب بهترين جاييه كه مي تونم توش از تو بنويسم و براي تو )  و . . .

ديگه خيلي وابسته شدم بهت يعني بهتره بگم دلبسته شدم طوري كه اگه يه روز صداتو نمي شنيدم اصلا اون روز واسه م روز نبود . . .اما راستشو بگم ؟ نمي دونستم كه چقدر دوست دارم . ..به هر حال زمان گذشت گذشت تا . . .يكشنبه  واااااااااااااااااي يكشنبه كه براي اولين بار ديدمت . . .مثل صدات ناز ومهربون

تو بودي و هديه وعارف و نصير وعلي آقا و . . . بابك جهانبخش. . . مدت با هم بودنمون خيلي كم بود اما تا ابد خاطره اون روز در ذهنم مي مونه خيلي بهم خوش گذشت اونروز . . . و بعد دوشنبه 27 فروردين(خانه ترانه مهر ) و پنج شنبه 3 خرداد (خانه ترانه شفق ) و . .. . بازم تو همه اين روزا نمي دونستم چقدر دوست دارم تا بالاخره پنج شنبه . . . حميده پنج شنبه بود كه فهميدم چقدر دوست دارم . . . عين ديوونه ها شده بودم همه ش دور خودم مي چرخيدم وصلوات مي فرستادم تا ساعت حدودا 5 كه با مامانت حرف زدم و خيالم راحت شد كه به هوش اومدي . . . گوشي رو كه گذاشتم اشكام ناخودآگاه سرازير شد . . . اما بازم دلم آروم نمي گرفت تا اينكه بالاخره بهت اس ام اس دادم و مطمئن شدم كه خوبي . . .

حالا هم همه چي خوبه فقط دلتنگ صداي ناز وآسمونيتم . . . واااااااااااي مخصوصا وقتي كه شعر مي خوني ديگه صدات آدمو به اوج مي بره . . .شايد به خاطر همين دلتنگيها بود كه بالاخره دلو زدم به دريا و تصميم گرفتم بهت بگم تموم چيزايي كه تو اين مدت مي خواستم بگم و روم نمي شد . .. و عمدا هم اينجا نوشتم تا همه بدونن كه من چقدر دوست دارم بانوي آفتابي . . .

و در آخر : حميده بيا به هم يه قولي بديم ، بيا قول بديم كه هيچ چيز وهيچ كس نتونه ما رو از هم جدا كنه . . .دلم مي خواد ركورد طولاني ترين دوستي رو داشته باشيم . . .دوست دارم طوري باشيم كه هر كي خواست يه مثال برا رفاقت بزنه بگه مث رفاقت حميده و شيلا . . .من كه همين حالا قول مي دم. . .تو چي ؟

پ . ن : هديه و آتناي گلم آغاز دوستيم با شما دو تا مث حميده بود و ادا مه ش هم مث حميده . . . تا ابد دوستون دارم

پ . ن 2 ) برای دوباره نوشتن تو آفتاب دنبال بهانه مي گشتم . . . چه بهانه اي بهتر از دختر آفتاب؟؟؟؟؟؟

پ . ن 3) بانوي هميشه آفتابيمون به خاطر عمل جراحي كه اخيرا داشته تا يه مدت نمي تونه به نت سر بزنه . . . تائيد كردن كامنتاي زيباتون و سر زدن بهتون مي مونه تا چند وقت ديگه كه بتونه بياد( نگران نشيد ها . . . حالش خوبه فقط يه مدت بايد استراحت كنه )

پ . ن 4  )گفتيم ديگه وقتي تو آفتاب نوشتيم بر اساس اصول آفتاب باشه نو شتنمون اينه كه پ . ن هم           مي نويسيم

پ. ن 5 ) تازه جمله امروز هم مي نويسيم

جمله امروز :

واسه بودنم اميدي بي تو من تنها ترينم

تويي تو براي بودن بي ريا ترين بهانه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shila  | 

مطالب قدیمی‌تر